۱۳۹۶ تیر ۳۰, جمعه

✅ تعامل سازنده با دنیا / ماجرای مک‌فارلین – قسمت سوم





علی هاشمی در این باره با محسن رضایی نیز صحبت می‌کند. به قول علی هاشمی، «حجم عظیمی نیروی انسانی به جنگ می‌رفت، نبردهای سنگینی رخ می‌داد اما هیچ نتیجه‌ای نداشت و آنها (سپاه) مجبور بودند به مردم بگویند که پیروز شده‌اند!» محسن رضایی به علی هاشمی می‌گوید: «شما کاری به این موضوع نداشته باش. فقط سرنخ‌هایت را به بچه‌هایی که من معرفی می‌کنم وصل کن تا کار ادامه پیدا کند.»

بررسی‌ها نشان داد که قیمت تجهیزات فروخته شده به ایران از طریق کانال قربانی‌فر سه برابر معمول بوده است؛ آمریکایی‌ها می‌گویند ثلث کل قیمت، قیمت خود تجهیزات است، ثلت آن سهم قربانی‌فر و باقی برای کمک به مخالفان دولت نیکاراگوآ (کنتراها). ایرانی‌ها شاکی می‌شوند و 6 میلیون دلار از صورتحساب قربانی‌فر را پرداخت نمی‌کنند. همزمان ایران از کانال دیگری، تجهیزات ارزان‌تر و سالم‌تری می‌خرد. این رویه باعث کارشکنی قربانی‌فر می‌شود. او به آیت‌الله منتظری نامه می‌نویسد و ماجرا را افشا می‌کند. این نامه تبدیل به بهترین مسیر برای افشای ماجرای مک‌فارلین می‌شود. آیت‌الله منتظری سراغ ماجرا را از حاج احمدآقای خمینی می‌گیرد و وقتی حاج احمدآقا از وی می‌پرسد که شما از کجا خبر شده‌اید؟ جواب می‌شنود که «اجنّه مرا خبر کرده‌اند»!

کتاب «روایتی از زندگی و زمانه اکبرهاشمی رفسنجانی» تاکید دارد که تبادل گروگان و سلاح از کانال جدید ادامه داشت و آبان‌ماه 65، پنج ماه بعد از سفر مک‌فارلین به تهران، طرف آمریکایی انجیلی به امضای ریگان (رییس‌جمهوری وقت امریکا) برای جلب اعتماد ایرانی‌ها هدیه می‌آورد. ریگان یکی از آیات انجیل را که پیروان ادیان را دعوت می‌کند با هم همکاری کنند، با خط خودش نوشته و امضا کرده بود (این انجیل را بعدتر هاشمی رفسنجانی در یک نشست خبری به خبرنگاران نشان داد).


چند روز بیشتر به سالگرد اشغال سفارت آمریکا (13 آبان) نمانده که ناگهان هفته‌نامه لبنانی الشراع خبر دیدار مک‌فارلین را از تهران افشا می‌کند و وعده می‌دهد در شماره بعدی خود، اطلاعات بیشتری منتشر کند. آمریکا خبر را تکذیب می‌کند اما در ایران مرحوم امام خمینی (به قول رفسنجانی) می‌گوید که «نگذارید آنها میدان‌ را به دست بگیرند. پیشقدم شوید و حقیقت ماجرا را به مردم بگویید. حال که فاش شد همه چیز را به مردم بگویید.» 13 آبان فرارسیده است؛ هاشمی رفسنجانی سخنرانی می کند و روایت ایرانی ماجرا را از جزییات شرح می‌دهد. صبح روز بعد انتخابات کنگره در آمریکا قرار است که برگزار شود. اول وقت آمریکا، همه شوک زده می‌شوند؛ شوکی که انتخابات را تحت تاثیر قرار می‌دهد؛ نتیجه به زیان جمهوری‌خواهان – حزب ریگان – رقم می‌خورد. سال‌ها بعد (آبان 82) رفسنجانی در مصاحبه‌ای می‌گوید: «وقتی فاش شد، ما هم اشتباه کردیم، نمی‌بایست این همه مهم می گرفتیم. می‌توانستیم بگوییم داریم نیازهای تسلحاتی خود را تامین می‌کنیم و آمریکا می‌خواهد گروگان‌هایش را آزاد کند. حتی آیت‌الله منتظری که بیت ایشان در افشای آن نقش داشت، بعد از آن پیغام داده بودند که چرا لو دادید و افشا کردید؟!»
آیت‌الله منتظری در خاطرات خود می‌نویسد: «آقایان برای خرید اسلحه روابط مخفیانه‌ای با آمریکایی‌ها برقرار کرده بودند و مک‌فارلین  و همکاران او به‌طور مخفیانه و پاسپورت جعلی وارد کشور شدند. سپس با نامه‌های آقای منوچهر قربانی‌فر این مسئله برای ما برملا شد. آقای قربانی‌فر فتوکپی نامه‌های خود به آقای کنگرلو را به‌وسیله آقای امید نجف‌آبادی (بعدها به اتهام رفتار منافی عفت اعدام شد) برای من فرستاد و طبعاً جریان مک‌فارلین در بیت ما مطرح شد. البته من اصلاً قربانی‌فر را ندیده‌ام و نامه‌های قربانی‌فر را ظاهراً سیدمهدی (سید مهدی هاشمی – او مهرماه 66 اعدام شد) توسط یکی از دوستانش به الشراع رسانده بود.»

روایت عام این است که مهدی هاشمی بعد از افشای ماجرای مک‌فارلین بازداشت شد ولی ماجرای رسیدگی به اتهامات وی (و احتمالا حتی بازداشت وی) قبل از افشاگری الشراع بوده است. تاریخ دقیق بازداشت مهدی هاشمی (برادر داماد آیت‌الله منتظری) را پیدا نکردم ولی نامه 12 مهر 65 مرحوم امام خمینی به آیت‌الله منتظری (یک ماه قبل از افشای مک‌فارلین) تاکید دارد: «هیچ عکس‌العملی در رسیدگی به امر او (مهدی هاشمی) نشان ندهید که رسیدگی به امر جنایات مورد اتهام، حتمی است.»

دو هفته بعداز افشای ماجرای رابطه پنهانی با آمریکا، و در حالی که کشور در حال دچار شدن به بحران است، مرحوم امام خمینی به شدت به نمایندگان طراح سوال از وزیرخارجه در این باره تاخت و به نوعی حکم «بحث ممنوع» صادر کرد!

پیش‌بینی آمریکایی در مورد تغییر موزانه قابل توجه به نفع عراق، سال بعدتر خودش را نشان داد. آمریکا بعد از تصویب قطعنامه 598 در شورای امنیت سازمان ملل و عدم پذیرش آن از سوی  ایران (تیر ماه 66)، به تقویت عراق و فشار به ایران پرداخت و چنانکه می‌دانیم، کمتر از دو سال بعد از افشای ماجرای مذاکرات و معاملات پنهانی با آمریکا، در حالی که ایران در موقعیت ضعف بود، جنگ با پذیرش قطعنامه از سوی ایران، پایان یافت.

۱۳۹۶ تیر ۲۸, چهارشنبه

چرا متوجه نیستیم؟ چرا باور نمی‌کنیم؟






اول: آن‌طور که ایرنا گزارش کرده، مدیرعامل شرکت آب منطقه‌ای استان زنجان گفته که «از 16هزار و814 (حلقه) چاه (آب) استان زنجان هفت هزار و 369 حلقه، چاه غیرمجاز است. 464 میلیون مترمکعب از چاه‌های آب استان اضافه برداشت می‌شود. به طور متوسط سطح آبهای زیرزمینی در این استان سالانه 77 سانتی‌متر پایین می‌رود.»
برای درک بهتر مسئله کافیست تصور کنید که 464میلیون متر مکعب آب یعنی معادل 44درصد کل ذخیره آبی سد سفیدرود (همان سد منجیل) - در فروردین امسال. این یعنی تقریبا طی 2 سال، چاه‌های آب مجاز و غیرمجاز استان روی هم، به اندازه ذخیره کل سد سفیدرود، بیشتر از حد مجاز، آب از دل زمین بیرون می‌کشند. این یعنی در هر 1.3 کیلومتر مربع مساحت کل استان (شامل کوه‌ها و تپه‌ها و دشت‌ها و جاده‌ها و خانه‌ها و خیابان‌ها و مزارع) یک حلقه چاه حفر شده که از این تعداد نزدیک نیمی از آنها غیرمجاز است و تازه مجازها هم می‌توانند بیشتر ازحد مجاز دل زمین را از آب خالی کنند.

دوم: مشکل ما این نیست که نمی‌دانیم اوضاع منابع آب کشور بحرانی است؛ مشکل ما این است این بحران را «باور» نکرده‌ایم؛ نه دولت و نهادهای حاکمیتی باور کرده‌اند و نه مردم. باور اقتضائاتی دارد؛ کسی که صدای ویرانی را می‌شنود و باور می‌کند، منتظر ریختن آوار نمی‌ماند؛ این واضح نیست واقعا؟! اقتضای باور بحران آب چیست؟ ارزان نگاه داشتن قیمت آب؟ شستن ماشین و حیاط و دمِ در خانه و اداره با آب؟ ادامه استفاده نادرست از آب در کشاورزی؟ آب را راهی جالیزهای هندوانه و خیار و خربزه کردن؟ ادامه کاشت و آبیاری چمن توسط شهرداری‌ها؟ بعد گزارش بدهند که «93 درصد فضای سبز شهر زنجان با آب خام آبیاری می‌شود»؟ آب خام از مریخ وارد می‌شود یا از زمره همان آب‌های زیرزمینی همین مملکت و استان است؟! چرا با وجود نهی و نفی چمن‌کاری توسط کارشناسان، هنوز شهرداری‌ها کلی هزینه می‌کنند برای کاشت و نگهداری چمن که سودی برای تصفیه هوای شهرها هم ندارد («اشراف فرانسه برای اولین بار ایده ایجاد فضای سبز با چمن را رواج دادند، آنها در قرن هجدهم در اطراف زمینهای کشاورزی خود چمن می‌کاشتند تا این پیام را بدهند که هم بیش از نیازشان زمین دارند و هم می‌توانند (با کاشت چمن) مقداری از زمین خود را هدر بدهند و بلا استفاده بگذارند تا قدرت خود را نشان بدهند. در حالی که دهقانان فرانسوی به علت نداشتن قطعه زمینی برای کشاورزی از گرسنگی می مردند.»)

سوم: طبیعی است بهترین راه برای مقابله با بحران، آموزش و جلب مشارکت مردم است و این مهم، تا زمانی که نهادهای حاکمیتی باور خود را به این بحران، صادقانه ثابت نکنند، محقق نخواهد شد. در حالت عادی، بارندگی در همه ایران، ثلث میانگین بارندگی در همه جهان بوده است؛ مدیریت غلط منابع به خصوص در طی سی سال گذشته، بر عمق این «فقر» افزوده است. محیط‌زیست هم، جناح و انقلابی و ضدانقلابی نمی‌شناسد؛ از بی‌تعارف‌ترین‌هاست. کمتر از یک ماه پیش رییس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس آشکارا اعلام کرد: «بحران آب عملا وارد مقوله امنیتی شده است و ما ناگزیر شدیم در کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی کمیته امنیت آب را تشکیل دهیم.» تا همین حالا خیلی دیر شده. «باور کنیم» شرایط بحرانی است، باور کنیم افت سالانه 77 سانتی‌متر منابع آب‌زیرزمینی یعنی شمارش معکوس برای ویرانی و خشم.


📌 این یادداشت در شماره 28 تیر روزنامه مردم‌نو چاپ شده است.






۱۳۹۶ تیر ۲۶, دوشنبه

مرگ را از یاد برده‌اید؟

کارتون: آرس | کوبا




دعوای غم‌انگیز این روزها در اردوگاه پیروز انتخابات بر سر غنیمتی به اسم کابینه، بر این فرض نادرست استوار است که پیروزی یعنی «فقط» بردن یک انتخابات.

اینکه عارف بگوید: «آقایان ما را دنبال نخود سیاه نفرستند»، منتجب‌نیا بفرماید: «شورای عالی‌ سیاستگذاری اصلاح‌طلبان نماد استبداد است و باید منحل شود»، حسام‌الدین آشنا بنویسد: «درست است که گفتمان از جنس سهم‌خواهی نیست اما امان از سهم‌خواهی‌های افراد به اسم جریان» و بعد هم محمدعلی ابطحی از راه برسد و بنگارد که «كسي سهم‌خواهي از دكتر روحاني نكرده. حتي اگر سهميه‌شان را برای انتخاب ايشان خرج كرده باشند. اين اطرافيان رييس جمهورهستند كه خود را سرجهاز مي‌دانند» و تازه این وسط، رسانه‌های هر کدام نیز به این دعواها ابعاد تازه ببخشند، یعنی دعواست، یعنی حواس‌ها دوباره پرت غنیمت شده و تنگه «اُحُد» رها مانده! شاید خبر رییس شدن فرهاد رهبر در دانشگاه آزاد و بازداشت حسین فریدون – هر دو در یک روز -  تلنگری باشد برای صاحبان و عاملان این دعواها که روحانی، و همه ما، با قبیله‌ای معمولی طرف نیستیم؛ قبیله‌ای که دهانش به اندازه مقبولیت مردمی‌اش بجنبد و زورش ربطی به رای مردم داشته باشد و مثلا تهِ آمالِ مبارزه با فسادش، دراز کردن رقیب سیاسی نبوده باشد! اصلا بحث سر این نیست که چه‌کسی وام‌دار کیست و چه‌کسی پیروزی‌اش را مدیون چه‌کسی و کسانی؛ مسئله مهم این است دولتِ کارآمد که بتواند مردم را امیدوار نگه بدارد به تدبیر دولت پسانِکبتِ احمدی‌نژادی، با این نزاع‌های عریان، صدمه جدی می‌بیند. به‌هم ریختن آرامشِ مردم، تجربه موفق اصولگرایان در دوره خاتمی بود که اصلاح‌طلبانی هم خوب در این زمین بازی کردند! حفظ آرامِ جامعه و امیدواری‌شان به اصلاح، بسیار مهم است و تحقق این در سایه وفاداری مدبرانه به آرمان‌های رای‌دهندگان به روحانی‌ست که «پیروزیِ بزرگ» است. تجربه تلخ و ویران‌گر دعوای اصلاح‌طلبان در شورای اول شهر تهران، یا پراکندگی رای اصلاح‌طلبان در انتخابات 84 به عنوان مقدمه بالاآمدن سرطان ِ احمدی‌نژاد، واقعا به این زودی‌ها از یاد رفته؟ اصلاح‌طلبان اگر «مرگ» توسعه و اصلاح را در دوره سیاه احمدی‌نژادی از یاد نبرده‌اند، لطفا به «تَب» صلاحدیدهای حسن روحانی رضایت بدهند، او را پشتیبان باشند تا این گردنه‌های امیدکُش سپری شوند.