۱۳۹۶ شهریور ۲۷, دوشنبه

این رای به استقلال خواهد بود؟






هفته آینده موعد برگزاری رفراندم استقلال کردستان عراق است. چنگ و دندان نشان دادن دولت مرکزی عراق، در کنار ایران و ترکیه و همچنین مخالفت علنی آمریکا با این رفراندم، همگی می‌تواند نشان از پیش‌بینی رای بالای مردم منطقه کردستان عراق، به استقلال از عراق و تشکیل کشور جدید باشد.

در حوزه «تجزیه‌طلبی و استقلال» عموما «خواست اکثریت مردم» در مقابل «امنیت» قرار می‌گیرد. اگر نگوییم «هیچ»، با قاطعیت می‌توان گفت «کمتر» کشوری است که بخواهد با خدشه بر آنچه «تمامیت ارضی» نامیده شده، با ملاطفت رفتار کند. تشکیل کشور کردستان، به احتمال قریب به یقین نه تنها کردهای ترکیه و ایران و حتی سوریه را علیه دولت‌های مرکزی‌شان متحد و زمینه حضور «بیشتر» اسراییل را در منطقه فراهم خواهد کرد، بلکه موجب راه افتادن موج تجزیه‌طلبی در کل منطقه خواهد شد.

آن طور که از شواهد پیداست، رسانه‌های ایران حسب دستوری که گرفته‌اند، درباره این رفراندم سکوت پیشه کرده‌اند اما این رویکرد در کنار چنگ و نشان دادن‌ها به حکومت اقلیم کردستان عراق، ما را از اندیشه و چه بسا یافتن پاسخ به این سوالات بی‌نیاز نمی‌کند:


اگر اکثریت مردمان منطقه‌ای خواستار تشکیل کشور مستقلی شوند، آیا به اعتبار «احترام به رای اکثریت» و «حق تعیین سرنوشت» نباید به آن خواست تمکین کرد؟

کردهای منطقه، متحمل تضییقات و محرومیت‌های فراوانی بوده‌اند. گاه وجه‌المصالحه دولت‌ها شده‌اند. آیا استدلال موافقان جدایی، برای رفع این تضییقات و محرومیت‌ها، عقلانی بوده است؟ سود و زیان ماجرا را درست اندازه گرفته‌اند؟

آیا در بحبوحه تضعیف موثر و حتی نابودی ماشین جنگی داعش، این همه‌پرسی راه نفس و نجات ِ تازه‌ای برای افراط‌گرایی باز نمی‌کند؟

دولت‌های منطقه حاضرند برای توقف این روند، چه امتیازی به کردهای منطقه بدهند؟



۱۳۹۶ شهریور ۲۶, یکشنبه

جبران رایانه





مجری از حدادعادل پرسیده که «فکر می‌کردید آقای احمدی‌نژاد برای ریاست جمهوری ثبت نام کنند؟» و جواب شنیده: «من درباره آقای احمدی‌نژاد تعبیری دارم که آن پاسخ همه سوالات شما است. من می‌گویم آقای احمدی‌نژاد یک رایانه‌ای است که ما نرم‌افزارش را نداریم و نمی‌توان پیش‌بینی کرد چه اتفاقی رخ می‌دهد.»

این اظهار نظر جناب حدادعادل با واکنش‌های بسیاری همراه بوده. شاید از جمله جالب توجه‌ترین‌شان، این توییت حسام‌الدین آشنا (مشاور رییس‌جمهوری) باشد که نوشت: «هشدار: اگر کار با رایانه را بلد نیستید یا نرم‌افزار رایانه‌ای را نمی‌شناسید لطفا از روشن کردن و دستکاری آن در مدت 8 سال خودداری فرمایید.»!

اصل ماجرا این است که پدیده «محمود احمدی‌نژاد» عین بختک، همواره روی سینه «اصولگرایان» باقی خواهد بود و با تجاهل‌هایی از این دست، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت. اصولگرایان سرمست و لایعقل از بیرون راندن اصلاح‌طلبان از قوه مجریه، سال‌ها چشم بر دروغ و تخلفات و خیره‌سری‌های احمدی‌نژاد بستند تا جان و مال و آبروی ایران و ایرانی طعمه اوهام او و باند مخوف‌اش شود با خسارت‌هایی که هنوز تبدیل به «عدد و رقم» نشده است. احمدی‌نژاد حتی اگر به تعبیر حدادعادل، رایانه باشد – و نه دوک‌نخ‌ریسی با عملکرد معکوس – اشکال اصولگرایان در ناآگاهی از نرم‌افزار او نبود و نیست؛ اشکال کار همیشگی اصولگرایان این است که گمان می‌کنند دیرفهمی‌شان (و حتی نفهمی‌شان)، همیشه جبران‌شدنی است و از همین رو، حتی خیال خالی کردن آرام ِ عرصه زمامداری بر مردم را نیز نمی‌پرورند.



۱۳۹۶ شهریور ۲۲, چهارشنبه

نامحترم شدن





آرمان امیری یادداشت خوبی نوشته درباره تبعات معنوی دخالت نظامی ایران به نفع بشاراسد در سوریه.

من خود، همیشه، به سهم خود، از منتقدان این دخالت بودم؛ بارها و بارها در این بیش از 6 سال گذشته، درباره آن نوشتم. نقد داشته‌ام سر عدول از ارزش‌هایی که به واسطه آن‌ها، سال‌ها «دخالت نظامی استکبار جهانی کیلومترها دورتر از مرزهای خودش» را تقبیح می‌کردیم و نقد داشتم سر این که این دخالت، نزاع مذهبی را گسترش خواهد داد. با این همه دعوت می‌کردم از حامیان رفتار جمهوری‌اسلامی ایران در جمهوری سوریه که استدلال‌های خود را نه بر مبنای آرمان‌های موهوم، که بر پایه آنچه معمولا «منافع ملی» خوانده می‌شود، اقامه کنند. تلخ بود و است که به این دخالت، تعمدا وجهه مذهبی هم داده شد تا ابقای بشار اسدِ دیکتاتور، در سایه «دفاع از حرم»، زیر سایه برود و گم شود (گو که اگر حرم حضرت زینب آنجا نبود، جمهوری اسلامی کاری به کار سوریه نداشت آن طور که کاری به کار لیبی نداشت). آخرین یادداشتم(+) درباره سوریه را شاید خوانده باشید.

آرمان امیری یادداشت خود را چنین خاتمه داده: «حتی قربانیان (این) جنگ هم ابدا تصویر واضحی از معادلات آن ندارند. نیاز به گذشت زمان و قضاوت سخت تاریخ نیست تا دریابیم که اینان، «به چرا مرگ خود ناآگاهانند»، و در این ناآگاهی، نه تنها جان خود، بلکه آبروی یک ملت بزرگ و یک انقلاب «محترم» را وارد جنگی بی‌انتها، خونین و نفرت‌انگیز کرده‌اند.»

به گمان من امّا، این «نامحترم شدن» محصول محتوم همان سیاست‌پیشگی‌ای است که مبنای آن هماوردطلبی‌های مذهبی با رقبای منطقه‌ای و جهانی بود و «سوریه» در این سال‌های اخیر، تنها به مزرعه‌ی مخفی‌ناشدنی آن تبدیل شد.

خاورمیانه بعد از بیداری نامیمون اسلامی، تبدیل به کشتزار وسیع نفرت شده است. در کجای دنیا این همه مردم، این همه عزیزان خود را و امنیت و شهرها و روستاهای خود را در کمتر از هفت سال مقابل چشمان‌شان از دست داده‌اند؟ از یمن گرفته تا سوریه، از ترکیه گرفته تا تونس. بازیگردانان این جنگ‌ها، شاید که تا قرن‌ها، نباید از ترکش‌های ریز و درشت نامحترم شدن‌شان احساس امن و امان کنند؛ و ما نیز.