۱۳۹۷ اردیبهشت ۳۱, دوشنبه

با اکانت فیک، «واقعیت» می‌سازند!





1) در کنار گزارش خبرساز نیویورک‌تایمز درباره ارتباط احتمالی کمپین ترامپ با خاورمیانه (عربستان/امارات)، وال‌استریتژورنال هم گزارشی منتشر کرده درباره یکی از آدم‌های این ماجرا: جول زامل؛ صاحب شرکتی که از جمله خدماتش، شکل‌دهی افکار عمومی در شبکه‌های اجتماعی با اکانت‌های فیک (تقلبی) است.

2) در گزارش نیویورک تایمز آمده بود که جول زامل از نزدیکان دربار امارات است. همراه با جرج نیدر(نادر) که با دربار سعودی ارتباط دارد. اینها طرح‌ داشته‌اند برای بی‌ثبات‌سازی ایران. از آن طرف وال‌استریت ژورنال نوشته که شعار شرکت جول زامل «شکل دادن واقعیت» است!

3) از جمله نکات جالب ماجرا این است که جرج نیدر، مبلغ استفاده از شرکت‌های خصوصی برای بی‌ثبات کردن ایران بوده و در کنار زامل، در خدمت کسانی که به نوشته نیویورک‌تایمز، مخالف سرسخت سیاست‌های اوباما در خاورمیانه بوده‌اند. از جمله پیشنهادات نیدر، خرابکاری در رشد اقتصادی ایران بوده.

4) نیویورک تایمز نوشته که جرج نیدر (نادر) به ریاض سفر کرده و ایده‌هایش را برای بی‌ثبات کردن ایران به عربستان پیشنهاد کرده. به گفته منابع مطلع او معتقد بوده که جنگ اقتصادی و تحریم راه ساقط کردن حکومت ایران است. او به دنبال ۳۰۰ میلیون دلار برای این پروژه بوده.

5) نیویورک تایمز و وال‌استریت ژورنال ننوشته‌اند که آیا نیدر و زامل برای پروژه‌هایشان پولی هم از عربستان یا امارات گرفته‌اند یا نه اما گزارش نیویورک تایمز با این یادآوری تمام می‌شود که در نهایت ترامپ از برجام خارج شد و ایران دوباره تحریم شد.

6) و آخر اینکه نیویورک تایمز نوشته در طرح زامل برای کمک به کمپین ترامپ، به دنبال یک برنامه چند میلیون دلاری شکل‌دهی افکار عمومی در شبکه‌های اجتماعی بوده. به گفته منابع نزدیک به ماجرا، «هزاران اکانت فیک در شبکه‌های اجتماعی» بخشی از این برنامه بوده‌اند. 

منبع: + 


۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۷, پنجشنبه

انتقاد، انهدام، ریشه‌کنی، سرخوردگی، تاریخ




«همه، از همه چیز انتقاد ‌کنیم»؛ این، ستون فقرات همه گفت‌وگوهای بسیاری از ما درباره اوضاع جاری مملکت است.
تعریض بر این قاعده، صدالبته تکذیب اعتمادسوزی‌ها یا ردّ اوضاع نابسامان اقتصادی کشور نیست و کیست که نداند اگر حال اقتصاد و معیشت مردم خوب نباشد، گو تو 100 بشاراسد را از سقوط نجات داده باشی؛ جای خودت امن نیست!

اوضاع بغرنجی‌ست؛ نارضایتی‌ها سرعت گرفته‌اند، آن خواست «انهدام» بیشتر به چشم و گوش می‌خورد و «یک جریان» سوار بر موجی‌ست که از هرآنچه آرامش است، متنفر است و با شدت، تفکیک بین نیروهای درون نظام را، گاه با نشانه‌هایی شرمنده‌کننده، مردود می‌شمارد. در این میان، سد بودن راه اصلاح برخی مهمّات، به کمک این جریان آمده است؛ مردم اگر مخالف کُری‌ و رجزخوانی علیه اسراییل باشند، اگر مخالف محدود و محدود شدن حق انتخاب‌های خود در انتخابات مختلف باشند، اگر برای استقلال رسانه‌ملی و قوه قضاییه، تضمین و نشانه بخواهند، اگر ارثی‌بودن (عقیدتی و نه خونی) برخی ازمهم‌ترین مناصب حکومتی را برنتابند، عملا راهی برای اعمال (و نه صرفا: ابراز) خواست‌های خود ندارند.

سوی دیگر ماجرا این‌ست که تمامی نشانه‌های «جامعه کوتاه‌مدت» (نظریه جناب همایون کاتوزیان) واضح به چشم می‌خورد؛ مردمان کلنگ برداشته‌اند!

مرحوم مهدی بازرگان، نخست‌وزیر دولت موقت، یک ماه بعداز انقلاب (حسب گزارش 24 اسفند 57 روزنامه‌اطلاعات)، می‌گوید که عده‌ای آمده و گلایه می‌کنند چرا حالا که انقلاب کرده‌ایم، مشکلات ما حل نشده است؟!
خیلی‌های ما، دانسته و نادانسته، ازهمان نسل انقلابی40سال قبلیم؛ خواستار انهدامیم و بعد چیزی سراغ‌مان می‌آید که قرارمان ‌نبود بیاید: سرخوردگی!
این حکم تاریخ است.

دکتر همایون کاتوزیان در نظریه «جامعه کوتاه مدت» خود توضیح می‌دهد که:

جامعه ایران، جامعه‌ای کوتاه‌مدت است و از این‌رو امکان توسعه (اجتماعی/سیاسی) ندارد.

در این‌ جامعه‌ تغییرات‌ ــ حتی‌ تغییرات‌ مهم‌ و بنیادین‌ ــ اغلب‌ عمری‌ کوتاه‌ داشته است.

استبدادی بودن، کوتاه‌مدت بودن و هرج‌‌ومرج‌طلب بودن، ویژگی‌های اصلی جامعه و روان‌شناسی اجتماعی مردم ایران است. جامعه ایران به‌طور کلی و همواره این خصلت‌ها را از خود بروز می‌دهد و حکومت نیز برخاسته از آن است.

هم جامعه و هم دولت استبدادی هستند. منظور از استبدادی بودن صرفا ديکتاتوری يا حکومت قهرآميز نيست، بلکه يک ويژگی اجتماعی است که بر مبنای آن دولت از يک سويی بر مبنای قانون و قانون‌مداری رشد نکرده و از سوی ديگر جامعه هم بر مبنای انضباط و نظم طراحی نشده. هم قانون متزلزل است و هم انضباط و به همين جهت هيچ‌گاه معلوم نيست که چند وقت ديگر قرار است چه اتفاقی رخ دهد.

جامعه‌ای ‌که‌ بسیاری‌ از جنبه‌های‌ آن‌،  پیوسته‌ ‌در معرض‌ این‌ خطر است‌ که‌ هوی‌‌وهوس‌ کوتاه‌‌مدت‌ جامعه،‌ با کلنگ‌ به‌ جانش‌افتد.

ما هر از چند گاهی عمارتی نو می‌سازیم اما پس از مرور زمان این ساختمان نو به عنوان عمارتی کلنگی و کهنه، ویران و نابود (صاف) می‌شود.

به خاطر ويژگی‌های استبدادی و کوتاه‌مدت بودن جامعه، يک تضاد دائمی بين دولت و ملت همواره در جامعه ايران در جريان بوده است.

علت‌العلل این روحیه و فرهنگ ایرانی، غلبه احساس «ترس و ناامنی» در جامعه است.


راه چیست؟
نظام باید آن احساس «ترس و ناامنی» را از تن و روان مردم بشوید، بعد، شاید همگی تاریخ معاصر را مرور کنیم، خواندن از سرخوردگی همه کسانی که با نیّت خوب، بی‌آنکه بدانند و بخواهند، سنگ‌فرش‌های خیابان رو به جهنم را ساختند، جدی بگیریم و شاید غور در این جمله نیچه را دارای اولویت بدانیم؛ «تنها تبهگِنان‌اند که وسایل ریشه‌کنی را ناگزیر می‌یابند.»



 در تلگرام: +



۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۹, چهارشنبه

🔘 زنجیرکردن راه‌شان بود




خروج آمریکا از برجام و بازگرداندن برخی تحریم‌ها، همه کسانی را که برای زمین خوردن برجام، گو به نیت‌های مختلف و متنافر، تلاش کرده بودند، خوشحال کرد؛ از نتانیاهو تا حسین شریعتمداری و از بن‌سلمان تا آنهایی که به قول رییس‌جمهوری: «روی موشک شعار نوشتند و شهر زیرزمینی نشان دادند که برجام را به هم بزنند»، از تروریست‌های منافق تا آن‌هایی که شیشه‌هایشان را برای پر کردن از خون مردم، آراسته‌اند و ثروت بادآورده را به انتظار نشسته. سوی تلخ ماجرا این است که چوب این نزاع را مردمی خواهند خورد که نابسامانی اوضاع اقتصادی، ارزش دارایی‌های‌شان را مدام بر باد داده و حیات و ممات‌شان گره خورده به موجودی قفسه داروخانه‌ها بدون آن‌که بتوانند به صراحت و بدون‌نیاز به شجاعت‌ورزی، نقد و مخالفت خود را ابراز کنند. سوی بد ماجرا این است که مردم ایران تبدیل شده‌اند به مردمانی که به گمان «اهل قدرت و مصلحت»، راه تربیت‌شان، فقط زنجیرکردن‌‌شان است؛ با اسم‌های مختلف؛ از فیلترینگ تا تحریم‌های اقتصادی (و البته وقیح و بی‌حیا، کسانی که هم بانی و عامل این زنجیرکردن‌هایند هم از رشید و متمدن بودن همین مردم حرف می‌زنند). روی خوش ماجرا، اما این است که ایران برعهدی که بسته بود، ماند. غیر از اسراییل و سعودی‌ها و امارات متحده و سازمان منافقین و هم‌وطنان ابلهی که راه نجات مردم ایران را، زنجیر و عصبانی و ناامید‌کردن‌شان می‌دانند، کسی از اقدام ترامپ پشتیبانی نکرده است. این درست بر خلاف ماه‌های پایانی جنگ با عراق و روزگار تحریم‌های دوران احمدی‌نژادی است که همه دنیا برای محاصره و فشار علیه ایران، هم‌رأی شده بودند.

ما همچنان از «اقتصاد» می‌خوریم و تا وقتی چنین چشم‌اسفندیاری داریم، شوق نجات منطقه و جهان از شر ستم، شوقی اگر نگوییم «بدحاصل»، که «بی‌حاصل» خواهد بود. «امنیت» تنها نترکیدن بمب و نشنیدن صدای تیراندازی در خیابان‌ها نیست، یک بمب‌ساعتی زیر پوست شهر هست که اوضاع نامساعد بانک‌ها تا تورم و گرانی، حتی قطعی برق و آب می‌تواند آن را سریع‌تر منفجر کند. راه نجات، «اتحادی‌»ست که باید نظام برای رفع ابرچالش‌های اقتصادی، بر صاحبان گلوگاه‌های اقتصادی کشور، تحمیل کند، حفظ و واقعی کردن «آرامش»ی است که روحانی در سخنرانی دیشب‌اش بروز داد و زنده نگاه‌داشتن «امید»ی‌ست که بذر هویت ماست.